تبليغاتX
اندیشه ی دل

اندیشه ی دل

sms عاسقانه و عرفانی,شعر,عکس عاشقانه

داستان های کوتاه و عاشقانه

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

 

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

 پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست

 

هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم

 

 هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب تا به يادت باشه که دلشو شکستي هر وقت که دلشو بدست اوردي ميخ را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده

 

روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردی ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون می خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس

 

اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

 

اگه يكي رو ديدي وقتي داري رد ميشي بر مي گرده ونگات مي كنه بدون براش مهمي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري ميرفتي بر مي گردو با عجله مياد به سمتت بدون براش عزيزي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي بر مي گردو نگات مي كنه بدون واسش قشنگي اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه مي كني مياد با هات اشك مي ريزه بدون دوستت داره

دروغ و خيانت رو هك كن__ از انسانيت كپي بگير و سند توآ ل كن__ با صداقت و وفا و معرفت چت كن__ از زيباترين خاطره زندگي وب بگير__تو پروفايل قلبت يه قلبه تير خورده بذار و بگو عاشق عشق هستي__و عاشق عشق باشين_در مسنجر قلبت عشق رو اد كن __وبه احساسات زيبايي پي ام بده__غم رو ديلت كن__و واژه بدي رو رينيم كن__براي غرورت آف بزار و بگو بشينه آخه (دنيا دو روزه)

 

واسه شكستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواد.اما واسه اينكه از دلش در بياريشايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي... ميشه مثل يه قطره اشك بعضي ها رو از چشمت بندازي ، ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشك وبگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمت جاري ميشه

زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است .
 
 
 
سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند
 
زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز
 
 
 
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش مي‌كند را هم خوش بو مي‌كند
 
 
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 17:33  توسط پویا   | 

smsهاي ادبي زيبا

1.هر وقت تو زندگي به يك در بزرگ كه روش يه قفل بزرگه برخورد كردي،نترس و نااميد نشو!چون اگه قرار بود باز نشه جاش ديوار ميذاشتن...

2.بزرگترين افسوس آدمي اين است كه حس ميكند ميخواهد اما نميتواند!و به ياد مي آورد زماني را كه ميتوانست اما نخواست...

3.خيلي تلخه كه ببيني يك آهو اسير پنجه هاي يك شير شده!ولي تلختر ازون اينه كه ببيني يك شير اسير چشماي يك آهو شده...

4.براي انسانهاي سخت بن بست وجود ندارد!چون آنها بر اين باورند كه يا راهي خواهم يافت،يا راهي خواهم ساخت...

5.روزي دروغ به حقيقت گفت:مايلي با هم شنا كنيم؟ حقيقته ساده لوح پذيرفت وقبول كرد.آن دو باهم به كناره ساحل رفتند و حقيقت لباسش رادرآورد. دروغ حيله گر لباسهاي او را پوشيد، از آن روز به بعد هميشه حقيقت عريان و زشت است و دروغ در لباس حقيقت زيبا و فريبنده...

6.تو ويترينه زندگي به عروسكي كه مال تو نيست و نميتوني به دستش بياري دل نبند،چون مطمئن باش عروسكي كه داري رو هم از دست ميدي...

7.كساني كه به آنان عشق مي ورزيم از بيشترين قدرت براي آزردن ما برخوردارن...

8.دنيا را بد ساختند!كسي را كه دوست داري،دوستت ندارد!كسي كه تو را دوست دارد،تو دوستش نداري!اما كساني كه همديگر را دوست دارند به رسم و آئين زندگاني به هم نمي رسند.واين رنج است، زندگي يعني اين...

9.افسوس آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم،آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم،و بعد بابت آنچه از دست رفت آه ه ه ميكشيم...

10.زندگي مثه يك پله قديميه!به اين فكر نكن كه اگه تنها ازش رد شي ديرتر خراب ميشه!به اين فكر كن كه اگه خراب شد يكي باشه دستتو بگيره...

+ نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 15:27  توسط پویا   | 

نامه...

 

يه قلم و يه کاغذ و يه عاشق هميشگي                                          

 

                                نميشه با نوشته ها اين همه احساسو بگي

 

 

 حرفاي پرشکایتی روکاغذاي خط خطي                                                   

 

                             از عشق من مونده فقط قلب پر از شکايتي

 

  يه بغض خامه توگلوم  يه دنياحرف ناتموم                                                                                                                                                                

                             آرزوهام پشت سرم نگاه من به رو به روم

 

اين کاغذای خط خطی نامه ی عاشقونمه  

                                                         

                           اين جاي پاي اشک من از گريه هاي نم نمه

 

از تو گله نميشه کرد اگه نمي ري از سرم                           

 

                             اگه هنوز در حسرت يه آرزوي باطلم        

 

از تو گله نميشه کرد شکايت از دل منه                                

 

                            شکستنم نتيجه ي اين همه دل سپردنه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 0:58  توسط پویا   | 

در اين دنيا

 

 در اين دنيا تک و تنها شدم

 

                                گيا هي در دل صحرا شدم

 

    چو مجنوني که از مردم گريزد 

 

                                    شتابان در پي ليلا شدم

 

      چه بي ثمر مي خندم

 

                                   چه بي اثر ميگريم

 

      به ناکامي چرا رسوا شدم

 

                                    چراعاشق چرا شيدا شدم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 0:55  توسط پویا   | 

تو دلم درخشید

                            سلام کسی که تو دلم درخشید

من دیگه دوستت ندارم ببخشید

بهتره که نپرسی علتشو

چون که خودت ندادی فرصت شو

بهتره این نامه اخر باشه

فک کنم این واسه ما بهتر باشه

من واسه اون کسی که دوست ندارم

نمی تونم شاخه گل بیارم

بین تو اون روزا کلی فرقه

تو اسمونت پره رعد و برقه

نه مهربونی نه واسم می خندی

هر دری که می زنم رو می بندی

کو اون همه شعرای عاشقانه

کی بود بهم می گفت سلام بهونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 0:47  توسط پویا   | 

از خدا خواستم

از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد.

خدا فرمود خودت باید آنها را رها کنی.

از او درخواست کردم فرزند معلولم را شفا دهد.

فرمود: لازم نیست روحش سالم است.... جسم هم که موقت است

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند.

فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست، آموختنی است.

گفتم : مرا خوشبخت کن.

فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 0:43  توسط پویا   | 

وداع.......

     

وداع.......

لحظه ودامون اون روز تماشایی بود

تو سکوت هر دو فرد یاد بی فردایی بود

آه سینه سوز تو هق هق گریه های من 

لحظه سرودن سرود تنهایی بود

بغض نفسم رو بسته بود 

حلقه اشک بین ما نشسته بود

جمله هر گز فراموشم نکن تو گلوم شکسته بود  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 0:40  توسط پویا   | 

برای دیدن

 

    دائم برای دیدن هم دیر می کنیم

               وقت قرارها همه تاخیر می کنیم

                         اول برای عشق همه می دویم

                                اما اواسطش همه گیر می کنیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 0:35  توسط پویا   | 

اس ام اس های عاشقانه

 

هرگز حسرتی در هیچ کجای دنیا این چنین یک جا جام نمیشود که در همین 3 وجه‌ی کوتاه: او دوستم ندارد


من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدم هاس پس چرا این همه دلها تنهاس.



با تو از خاطره‌ها سرشارم,

با تو تا اکثر شب بیدرم.

عشق من دست تو یعنی خورشید,

گرمیه دست تو را کم دارم!




تا 2نیا 2نیست تو بمون کنارم, من هیچکسو غیر تو دوست ندرمتا/ 2نیا 2نیست دل من فدته, اون دلی ک عاشق خندهت.
 
ماهی به آب گفت : تو نمیتونی اشكای منو ببینی , چون من توی آبم.. آب جواب داد اما من میتونم اشكای تو رو احساس كنم چون تو توی قلب منی...


هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد.


هیچ كس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند، اما همه می توانند از همین حالا شروع كنند و پایان تازه ای بسازند


دیشب فرشته ای فرستادم تااز تو مواضبت كنداماوقتی رسید توخواب بودی زود برگشت وگفت هیچ فرشته ای نمی تواند مواظب فرشته ای دیگر باشد


احساساتت رو روم بنویس .عصبانیتهات رو روم خط خطی كن . اشكاتو باهام پاك كن.حتی اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشی .فقط دورم ننداز.


قفل ها كه بی كلید شدن. چشم ها به در سفید شدن . چه امتحان خوبیه . دوریت عجب غروببیه



مهم نیست قشنگ باشی ،قشنگ اینه كه مهم باشی حتی برای یك نفر........


واسه ما جشن تولدت یك بهونه بود همیشه . كه رو هدیه بنویسی دلم از تو دور نیمشه


بازی روزگار را نمی فهمم ! من تو را دوست دارم تو دیگری را....دیگری مرا ...وهمه ی ما تنهاییم.



تنها ارزوم همینه. تا یادم نرفته راستی كاش یك روز بهم بگی من همونم كه میخواستی


معلم گفت{الف}گفتم او.معلم گفت{ب}گفتم با او.معلم گفت{پ}گفتم پیش او.معلم گفت{ج}خواستم بگویم جدایی گفت نگو

یكم برس باز به خودت میخوام بیام تولدت . اون وقتا اینجوری نبوذ راهت به این دوری نبود


اولا مهربون ترن اونا كه همسفرند . اشك منم كه جاریه نگه دار یادگاریه



کاش گل بودی تا به تلافی همه ی بدیهایت تو را پرپر میکردم 
 


گلی را که دیروز
به دیدار من هدیه آوردی ای دوست
دور از رخ نازنین تو
امروز پژمرد
+ نوشته شده در  شنبه 20 تیر1388ساعت 1:18  توسط پویا   | 

شیشه دل

شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست

این شقایق با نگاهی سرد پرپر می شود

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 1:48  توسط پویا   | 

شقایق

شقایق گفت : با خنده - نه بیمارم، نه تبدارم

اگر سرخم چنان آتش - حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی - نه با این رنگ و زیبایی

نبودم آن زمان هرگز - نشان عشق و شیدایی

یکی از روزهایی که....زمین تبدار و سوزان بود

و صحرا در عطش می سوخت

تمام غنچه ها تشنه - ومن بی تاب و خشکیده

تنم در آتشی می سوخت

ز ره آمد یکی خسته - به پایش خار بنشسته

و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود

ز آنچه زیر لب می گفت - شنیدم سخت شیدا بود

نمی دانم چه بیماری - به جان دلبرش - افتاده بود-امّا-

طبیبان گفته بودندش - اگر یک شاخه گل آرد

ازآن نوعی که من بودم - بگیرند ریشه اش را و بسوزانند

شود مرهم برای دلبرش آندم - شفا یابد

چنانچه با خودش می گفت - بسی کوه و بیابان را

بسی صحرای سوزان را

به دنبال گلش بوده - ویک دم هم نیاسوده

که افتاد چشم او ناگه - به روی من

بدون لحظه ای تردید - شتابان شد به سوی من

به آسانی مرا - با ریشه از خاکم جداکرد و به ره افتاد......

واو می رفت و....من در دست او بودم

واو هرلحظه سر را - رو به بالاها -تشکّر از خدا می کرد

پس از چندی - هوا چون کورۀ آتش - زمین می سوخت

و دیگر داشت در دستش - تمام ریشه ام می سوخت

به لب هایی که تاول داشت - گفت:اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست -به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد -که وای من - برای دلبرم هرگز دوایی نیست

واز این گل که جایی نیست

خودش هم تشنه بود اما!! نمی فهمید حالش را

چنان می رفت و - من در دست اوبودم

وحالامن..... تمام هست اوبودم

دلم می سوخت - اما راه پایان کو ؟

نه حتی آب - نسیمی در بیابان کو ؟

و دیگر داشت در دستش - تمام جان من می سوخت

که ناگه - روی زانوهای خود خم شد

دگر از صبر اوکم شد - دلش لبریز ماتم شد

کمی اندیشه کرد- آنگه -مرادر گوشه ای از آن بیابان کاشت

نشست و سینه را - با سنگ خارایی - زهم بشکافت - زهم بشکافت

اما ! آه ! ! - صدای قلب او گویی - جهان را زیرو رو می کرد

زمین و آسمان را - پشت و رو می کرد

و هر چیزی که هرجا بود - با غم رو به رو می کرد

نمی دانم چه می گویم ؟! - به جای آب خونش رابه من می دادو

بر لب های او فریاد - بمان ای گل - که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی

بمان ای گل - ومن ماندم - نشان عشق وشیدایی و با این رنگ وزیبایی

ونام من شقایق شد - گل همیشه عاشق شد
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 1:45  توسط پویا   | 

کاش..

کاش:

 هرگز در محبت شک نبود

تک سوار مهربانی تک نبود

 کاش :

برجانی که بر قاب دل است

 واژه ی تلخ خیانت حک نبود

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 1:31  توسط پویا   | 

اس ام اس های عاشقانه

وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به تو می دهد تو هزار دلیل برای خندیدن به او نشان بده 

عاشقی پیداست از زاری دل --- نیست بیماری چو بیماری دل

---------------------------------------

بگیر از من تو این دل یادگاری که تنها لایق این دل تو بودی هزاران خواستند این دل بگیرند ندادم چون عزیز دل تو بودی...

بزرگترين متهم تاريخ كسي است كه نمي دونه قلبش واسه ي كي مي تپه.

متين ترين كلام:عشق جذاب ترين كلام:آشنايي پاك ترين كلام:وجدان تلخ ترين كلام:جدايي زشت ترين كلام:خيانت سخت ترين كلام:تنهايي و بدترين كلام:بي وفايي.

عمريست كه ويران شده ام ساكت و سرد و پريشان شده ام تا تو آيي و مرا دريابي من اسير شب طوفان شده ام.

تو همان فرشته اي هستي كه در بهار قدم مي زني و برگ درختان انتظار پاييز را مي كشند تا جاي پايت را بوسه بزنند.

تو خيلي آرزو داري و من يه آرزو و آن اينكه تو به تك تك آرزوهات برسي

هنوز در پي جراح زبردست مي گردم تا سرنوشت من و تو را به هم پيوند بزنه

چه كنم تو سلطان جهاني و من درويش خرابات تو ارباب وفايي و من نوكر ارباب

شب رو دوست دارم چون تو دل يه ماه داره!
روز و دوست دارم چون تو دلش يه آفتاب داره!
خودمو دوست دارم چون تو دلم تو رو دارم.

عشق گلي است كه 2 باغبان آن را مي پرورانند 1) عشق 2) معشوق

قصه عشق من و تو به قشنگي خيالم من و تو ماهي و آبيم كه جداييمان محاله

آنقدر دوستت دارم كه خدا داند
اين اسرار فقط باد صبا داند
نخواهم گل كه گل بي اعتبار است
تمام عمر گل فصل بهار است
تو را خواهم از گلهاي عالم
كه عطر تو هميشه ماندگار است.

همه ي دنيا را بگير
دلخوشي ام را بگير

هرچي مي خواهي ازم بگير
اما اين احساسي كه من بهت دارم ازم نگير

خستگي من از رودها نيست خستگي من از ماهي هايي است كه به زيبايي درياها نمي انديشند
پس اي دوست ،زيبا نگر باش

از دست رفيقان عقرب صفت دوستي با مار كبري آرزوست.

ساحل به دست مي گردم به دنبال كشتي ايي كه در من لنگر افكند تا بارنامه كنم تمام هستي ام را بدان بندري كه تو باشي

بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم.
دوستت دارم...

اگر بداني چقدر سخت است ياد بودنت در عمق وحشت نبودنت
مراهرگز اينگونه رها نمي كردي

گر همسفر عشق شدي ، مرد خطر باش . هم منتظر حادثه ، هم فكر خطر باش

از شركت فرش مزاحمتون ميشم . اجازه ميدي دلمو فرش زير پات كنم تا هيچ جا جز دلم پا نذاري

دلم از دوريت پاره شد دوختمش حالا تنگ شد

من تشنگي .تو تشنگي .كاش كه نمي گذشت بچگي/من بي وفا. تو بيوفا.چي كار كنه خدا با ما/من انتظار تو انتظار.من باريدم تو هم ببار/من اعتماد .تو اعتماد.عشقو چراداديم به باد؟/تو خستگي .من خستگي.پس چيه معنيش زندگي؟/من پر درد.تو پر درد. پاييز واسه چي ميشه زرد؟/منم كه تو .تو هم كه من.پس زير وعده هات نزن./من خاطره .تو خاطره .بمون تا يادمون نره/من آرزو .تو آرزو.پس آرزو كن و بگو.

چشم .چشم.2ابرو/نگاه من به هر سو/پس چرا نيستي پيشم؟نگاه خيس تو كو؟/گوش .گوش 2 تاگوش/2 دست باز يه آغوش/بيا بگير قلبمو/يادم تو را فراموش/چوب. چوب.يه گردن/جايي نري تو بي من/
دق ميكنم ميميرم/اگه دور بشي از من/
دست .دست.2 تا پتو مونده اينجا/
يادت مياد كه گفتي/بي تو نميرم هيچ جا/من؟من؟يه عاشق/همون مجنون سابق

نخي كه داخل شمعه از شمع پرسيد:چرا وقتي مي سوزم تو آب ميشي؟شمع جواب داد:وقتي مي بيني يكي كه تو قلبته داره مي سوزه ، مگه مي توني گريه نكني؟؟؟

اذ سميم غلب و با طمام وجودم دوصط دارم.(بي صوادم ولي دل كه دارم)

در قلبتو براي كسي باز نكن....كسي كه دوست داره ، خودش كليد داره....

قانون زندگي مي گه : هيچ وقت نذار كسي بفهمه كه دوسش داري ،چون مي ره....

قلب من به قلب تو خورده گره/نكنه ناز كني .باز كني اين 2 گره

سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني / شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني آه باران من سراپاي وجودم آتش است / پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 1:29  توسط پویا   | 

قلبم مال تو

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات....حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده. دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 1:20  توسط پویا   | 

گلی سرخ برای محبوبم


"جان بلا نکارد" از روي نيکمت برخاست . لباس ارتشي اش را مرتب کرد وبه تماشي انبوه جمعيت که راه خود را از ميان ايستگاه بزرگ مرکزي پيش مي گرفتند مشغول شد. او به دنبال دختري مي گشت که چهره او را هرگز نديده بود اما قلبش را مي شناخت دختري با يک گل سرخ .از سيزده ماه پيش دلبستگي اش به او آغاز شده بود. از يک کتابخانه مرکزي فلوريدا با برداشتن کتابي از قفسه ناگهان خود را شيفته و مسحور يافته بود. اما نه شيفته کلمات کتاب بلکه شيفته يادداشت هايي با مداد که در حاشيه صفحات آن به چشم مي خورد. دست خطي لطيف از ذهني هشيار و درون بين و باطني ژرف داشت. در صفحه اول "جان" توانست نام صاحب کتاب را بيابد :دوشيزه هاليس مي نل" . با اندکي جست و جو و صرف وقت او توانست نشاني دوشيزه هاليس را پيدا کند. "جان" بري او نامه ي نوشت و ضمن معرفي خود از او در خواست کرد که به نامه نگاري با او بپردازد . روز بعد "جان" سوار بر کشتي شد تا براي خدمت در جنگ جهاني دوم عازم شود. در طول يک سال ويک ماه پس از آن دو طرف به تدريج با مکاتبه و نامه نگاري به شناخت يکديگر پرداختند. هر نامه همچون دانه ي بود که بر خاک قلبي حاصلخيز فرو مي افتاد و به تدريج عشق شروع به جوانه زدن کرد. "جان" در خواست عکس کرد ولي با مخالفت "ميس هاليس" رو به رو شد . به نظر "هاليس" اگر "جان" قلبا به او توجه داشت ديگر شکل ظاهري اش نمي توانست براي او چندان با اهميت باشد. وقتي سرانجام روز بازگشت "جان" فرا رسيد آن ها قرار نخستين ديدار ملاقات خود را گذاشتند: 7 بعد از ظهر در ايستگاه مرکزي نيويورک . هاليس نوشته بود: "تو مرا خواهي شناخت از روي رز سرخي که بر کلاهم خواهم گذاشت.". بنابراين راس ساعت 7 بعد از ظهر "جان " به دنبال دختري مي گشت که قلبش را سخت دوست مي داشت اما چهره اش را هرگز نديده بود. ادامه ماجرا را از زبان "جان " بشنويد: " زن جواني داشت به سمت من مي آمد بلند قامت وخوش اندام - موهاي طلايي اش در حلقه هايي زيبا کنار گوش هاي ظريفش جمع شده بود چشمان آبي به رنگ آبي گل ها بود و در لباس سبز روشنش به بهاري مي ماند که جان گرفته باشد. من بي اراده به سمت او گام بر داشتم کاملا بدون تو جه به اين که او آن نشان گل سرخ را بر روي کلاهش ندارد. اندکي به او نزديک شدم . لب هايش با لبخند پر شوري از هم گشوده شد اما به آهستگي گفت "ممکن است اجازه بدهيد من عبور کنم؟" بي اختيار يک قدم به او نزديک تر شدم و در اين حال ميس هاليس را ديدم که تقريبا پشت سر آن دختر يستاده بود. زني حدود 40 ساله با موهاي خاکستري رنگ که در زير کلاهش جمع شده بود . اندکي چاق بود مچ پاي نسبتا کلفتش توي کفش هاي بدون پاشنه جا گرفته بودند. دختر سبز پوش از من دور شد و من احساس کردم که بر سر يک دوراهي قرار گرفته ام از طرفي شوق تمنايي عجيب مرا به سمت دختر سبزپوش فرا مي خواند و از سويي علاقه اي عميق به زني که روحش مرا به معني واقعي کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوت مي کرد. او آن جا يستاده بود و با صورت رنگ پريده و چروکيده اش که بسيار آرام وموقر به نظر مي رسيد و چشماني خاکستري و گرم که از مهرباني مي درخشيد. ديگر به خود ترديد راه ندادم. کتاب جلد چرمي آبي رنگي در دست داشتم که در واقع نشان معرفي من به حساب مي آمد. از همان لحظه دانستم که ديگر عشقي در کار نخواهد بود. اما چيزي بدست آورده بودم که حتي ارزشش از عشق بيشتر بود. دوستي گرانبها که مي توانستم هميشه به او افتخار کنم . به نشانه احترام وسلام خم شدم وکتاب را براي معرفي خود به سوي او دراز کردم . با اين وجود وقتي شروع به صحبت کردم از تلخي ناشي از تاثري که در کلامم بود متحير شدم . من "جان بلا نکارد" هستم وشما هم بايد دوشيزه "مي نل" باشيد . از ملاقات با شما بسيار خوشحالم ممکن است دعوت مرا به شام بپذيريد؟ چهره آن زن با تبسمي شکيبا از هم گشوده شد و به آرامي گفت" فرزندم من اصلا متوجه نمي شوم! ولي آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت از من خواست که اين گل سرخ را روي کلاهم بگذارم وگفت اگر شما مرا به شام دعوت کرديد بايد به شما بگويم که او در رستوران بزرگ آن طرف خيابان منتظر شماست . او گفت که اين فقط يک امتحان است!"
طبيعت حقيقي يک قلب تنها زماني مشخص مي شود که به چيزي به ظاهر بدون جذابيت پاسخ بدهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 1:19  توسط پویا   | 

دوستت دارم

مرا صد بار از خود برانی

                     دوستت دارم

به زندان خیانتم کشانی 

                     دوستت دارم

چه سود از مهر ورزیدن

               چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی

                      دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 1:14  توسط پویا   | 

عشقی فلسفی

 

 

تو آسمون عاشقی ستاره پیدانكنی / مدیون اشكای منی اگه فراموشم كنیrose

بس که در تدبیر فردا مانده ایم/با همیم اما چه تنها مانده ایم/در کلاس جمع و تفریق زمان/عاشقیم اما تنها مانده ایم

اندکي آهسته تر زير اين باران بمان ، ابر را بوسيده ام تا بوسه بارانت کند
kiss

سوداي دلم قسمت هر بي سر و پا نيست / خوش باش که يک لحظه دلم از تو جدا نيست

من آن گلبرگ مغرورم که ميميرم ز بي آبي ، ولي با خفت و خواري ، پي شبنم نميگردم...
good luck

با خون غم نوشتم غربت مکان ما نيست / از ياد بردن دوست ، هرگز کار ما نيست . . .

جفايت با وفايت هر دو نيکوست / تو را هر جا که باشي دارمت دوست . .

زدي تيري به قلبم رد نکردم / جدائي را تو کردي ، من نکردم . . .

در انتظار ديدنت به دشت غم نشسته ام / رها نکن دل مرا بيا که دل شکسته ام . . .
broken heart

به دريائي گرفتارم که موجش عالمي دارد / که من با دل و دريا و موجش عالمي دارم . . .

يادت هميشه سبز است در خلوت خيالم / خوبم به خوبي تو ، هرچند نپرسي حالم . . .

در غمگين ترين لحظات زندگيم شادم که کسي نميداند که چقدر غمگينم . . .

زندگي چيدن سيبي است که بايد چيد و رفت / زندگي تکرار پائيز است بايد ديد و رفت . . .
praying

هر دو بالم را شکستي باورم را پس بده / مانده خالي خالي هستي ام را پس بده
دفتر شهر را پر پر کن اما خوب من / اشک هاي بيت بيت دفترم را پس بده

به کم نور ترين ستاره ها قانع باش ، چرا که چشم همه به سوي پر نور ترين ستاره هاست

نه از قايق نه از قايق مينويسم ، نه از زخم شقايق مينويسم
به ياد لحظه هاي با تو بودن ، به ياد آن دقايق مينويسم . . .

در تنور عاشقي سرد مکن ، در مقام عشق نامردي مکن
حرف مردي ميزني مردانه باش ، در سراي عاشقي افسانه باش . . .

سکوت يعني يه حرف که رو دلمه ، يه اسم که رو لبمه ، يه شرم که تو چشامه و يه ارزو که تو قلبمه ، سکوت يعني .......

خاک شد هرکه بر این خاک زیست ٬ خاک چه داند که در این خاک کیست
سرانجام که باید در خاک رفت ٬ خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت . . .

صفائی بود دیشب با خیالت خلوت من را / ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم

گاه برای ساختن باید ویران کرد ، گاه برای داشتن باید گذشت و گاه در اوج تمنا باید نخواست . . .

عمر من غارت شد ، و غارتگر من دور شد ، من صبوری کردم و غارتگرم مغرور شد . . .

دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست ، جای چشم ابرو نگیرد ، گرچه او بالاتر است .

هر رهگذری محرم اسرار نگردد ، صحرای نمک زار ، چمن زار نگردد
هرجا که رسیدی مکش طرح رفاقت ، هر کس که به تو یار وفادار نگردد . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 1:9  توسط پویا   | 

شب خاطرات

 

                   نمیشه یه شب به خاطر نبودنت گریه کنم

              نمیشه یه شب به یاد خنده هات خسته و افسرده نشم

              می شه هرشب برای شنیدن صدات یه وجب ازت دوربشم

              می شه هرشب که تو هرشب کنارمی لحظه ها رو دنبال کنم

              می شه یاد هر شب و هرشب تا صحر خدا رو صدا کنم

              نمی شه با هم کنار هم یه شب و تا صحر بدون اخم گذر کنم

              می خوام از سکوت بی وقفه تو تو غبار لحظه هام بشینم و حرف بزنم

              می خوام از روی جنازه های دل سوخته آدمای شهر کوچ کنم

              می خوام از کنار تو عشقم و یه یه جوری با نگات طاق بزنم

              می خوام از روی گونه های خیسم برات از اشکام دریا بسازم

              می خوام از بلند ترین قله دنیا داد بزنم عزیز ترین دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 1:8  توسط پویا   | 

عکسی عاشقانه

 

دوست دارم

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 1:5  توسط پویا   |